أبي المعالي القونوي ( مترجم : خواجوى )

مقدمه مصحح 10

مرآة العارفين ومظهر الكاملين في ملتمس زبدة العابدين ( فارسى )

موجب « فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ » در زاويه جمع آمدندى و خدمت شيخ مسأله ، و امّا ، نكته مىگفت تا در كشف آن بحث‌ها مىكردند و غلبه عظيم مىشد و شيخ اصلا نمىگفت . عاقبت سخنى مىفرمود تا بحث منقطع مىشد . روزى در خدمت شيخ ، اكابر بسيار نشسته بودند ، ناگاه از دور حضرت مولانا پيدا شد . شيخ برخاست و با جميع اكابر استقبال مولانا كرده ، همانا كه بر كنار صفه بنشست . شيخ بسيار تكلف كرد كه بر سر سجاده نشيند . فرمود نشايد ، به خدا چه جواب گويم ؟ شيخ گفت تا در نيمه سجاده حضرت مولانا نشيند و در نيمه ديگر بنده . گفت نتوانم به حق ( تعالى ) جواب آن گفتن . شيخ گفت سجاده‌اى كه به جلوس خداوندگار به كار نيايد به ما نيز نمىآيد . سجاده را درنورديد و بينداخت . بعد از آن هرگز حضرت مولانا سخنى نفرمود و صامت گشته ، چندانى بنشست كه حاضران مجلس حيران و سكران شدند . . . ناگاه مولانا الله بگفت و برخاست و « وفقكم الله » گويان روان شد . جامى در كتاب نفحات الانس آورده كه كنيت وى ابو المعالى است ، جامع بوده ميان جميع علوم - چه ظاهرى و چه باطنى و چه نقلى و عقلى - ميان وى و خواجه نصير الدين طوسى اسؤله و اجوبه واقع است و مولانا قطب الدين علامه شيرازى در حديث شاگرد وى است و كتاب جامع الاصول را به خط خود نوشته است و بر وى خوانده و به آن افتخار مىكرده . و از اين طايفه شيخ مؤيد الدين جندى و مولانا شمس الدين ايكى و شيخ فخر الدين عراقى و شيخ سعد الدين فرغانى قدس الله تعالى ارواحهم و غير ايشان از اكابر در حجر تربيت وى بوده‌اند و در صحبت وى پرورش يافته‌اند . با شيخ سعد الدين حموى بسيار صحبت داشته است و از وى سؤالات كرده شيخ بزرگ ( محيى الدين ) رحمة الله عليه در آن وقت كه از بلاد مغرب متوجه روم بود ، در بعض مشاهدات خود به وقت ولادت وى ، استعداد و علوم و تجليات و احوال و مقامات وى و هر چه در مدت عمر و بعد از مفارقت در برزخ و بعد از برزخ بر وى گذشت و خواهد گذشت ، مكاشف شد . بل شهد احوال اولاده الالهيين و مشاهدهم و مقاماتهم و علومهم و تجلياتهم و اسمائهم عند الله و حلية كل واحد منهم و احوالهم و اخلاقهم و كل ما يجرى لهم و عليهم الى آخر اعمارهم و بعد المفارقة فى برازخهم و ما بعدها . و چون به قونيه رسيد بعد از ولادت وى و وفات پدرش ، مادرش به عقد نكاح شيخ درآمد و وى در خدمت و صحبت